آسمـان مـال مـن است
هر کجـایـی کـه روم خـود وطـن است
چـه تـفـاوت کــــه مـن از اهـل کـجا آمـدهام!؟
مگـر ایـن آگهـى از خـویـشتـن است؟
این چه حرف و سخن است؟
زلال فوق از نوع عروضی قافیه دار و در طول ریتم موسیقییائی «فعلاتن فعلات» با دخالت «فعلاتن» میباشد.
فعلاتن فعلات
فعلاتن فعلاتن فعلات
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات
فعلاتن فعلاتن فعلات
فعلاتن فعلات
فرم ضرباهنگ: 2-4-6-4-2
در زلال فوق، ساختار ، سالم و بدون ایراد است. محتوا هم با توجه به تعاریف و خصوصیات سبک زلال جالب و قابل تامّل می باشد. معمولاً در زلال های کوچک عروضی و بخصوص در زلال های آزاد، ایجاز و شفاف و محکم گویی از جمله ی ویژه گی هاییست که در اینجا رعایت شده است.
پیام این زلال، کوتاه و شفاف و محکم بوده و جاری از احساسی عمیق می باشد.
شروع شعر بسیار جالب و به یاد ماندنی است(آسمـان مـال مـن است). تداعی گر همان احساسی است که می جوشد: زلال که باشی آسمان با توست.
همیشه احساس های زلال را وسعت بسیار است که نه تنها آسمان بلکه کل کائنات باید بر روحی زنده و زلال بنازند. معمولاً هدفهای عرفانی در احساسهای لطیف زلال ، چون آیینه ای شفاف جلوه گر است. شاعر در سطر دوم زلال فوق خودش را از محدودیّت های مادّی و معنوی مستثنی مینماید:( هر کجـایـی کـه روم خـود وطـن است). اینجا هر چند که محتوا بطور شفاف معلوم و متجلّی می باشد اما از لحاظ تکنیک کلام و شعریت، کمی به ضعف می گراید. « ی » در عبارت کجایی و « خود » از آن نوع حشوهایی است که بودنشان چندان جالب هم نمی باشد. و این چنین اضافه هایی که صرفاً برای پر کردن آمده اند از تکنیک و زیبائی کلام می کاهند. در شعر فوق اصل پیام در سطر دوم متظاهر است اما وقتی به ادامه ی کلام ،جهت تشریح احساس می رسیم باز همین شعریت و تکنیک کلام نکته های ظریف را برایمان می نمایاند ، چنانکه در سطر مادر(چـه تـفـاوت کــــه مـن از اهـل کـجا آمـدهام!؟ ) عبارت « اهل » از نوع حشو ها می باشد، اما ضرورت بودنش در اینجا احساس می شود، برای اینکه اگر شاعر تنها به « کجا » اشاره می کرد هدف و پیامش بر اهل کره ی زمین چندان باز نمی شد. بنده بارها عرض کرده ام که این چنین پیامهایی در قالب های سبک نو ( نیمائی و سپید ) بسیار آسان بوده و هرکسی می تواند در شکل های گوناگونی ارائه دهد اما اینکه بخواهیم در قالب های سبک زلال ارائه دهیم استادی و مهارت می خواهد ، چرا که باید علم هجا و عروض بداند و کاری تخصصی و فنّی است. این پیام که در قالب زلال گنجانیده شده و از تعاریف و ویژگی های زلال تبعیّت کرده است دارای ارزش بخصوصی است.
استحکام پیام زلال در سطور آخر ( 4 و 5 ) دارای تکنیکی قوی می باشد اما چرا از آرایه هایی چون تصویر و استعاره خالی به نظر می رسد نمی دانم. شاید هم شاعر خواسته زلالیّت پیامش در احساسی ساده متبلور باشد . اینکه زلالی به این زیبایی از استعاره های بکر فقیر بماند ایراد است اما اگر از طرف دیگر نظر کنیم، از آرایه هایی چون ایجاز و کنایه بهره برده است. اگر این چنین پیام هایی در زلالی بلند سروده شود کیفیتش را از دست می دهد و همان به که اینچنین، در قالب کوچک زلال گنجانده شود . می بینیم حضرت عمر خیام در یک رباعی و یا حضرت بابا طاهر عریان در یک دو بیتی عالمی سخن را به ایجاز و تغلیظ در کیفیّتی عالی رسانده اند! احساس شاعر در این زلال هم از آن نوع احساس هایی است که محتوای پیام را مزیّن بر تمایل بیشتر بسوی جبر چون نگاه حضرت حافظ در بیشتر پیامهایش و یا حضرت مولوی و حضرت خیام و...
در هر حال، شاعر عزیز در انتهای کلام، با سئوالی محکم ، بر نفوذ پیامش افزوده و اتمام حجّت می کند.
زنده باد جناب فردوس بزرگوار و پایدار باد قلم زیبایشان که پیامی این چنین شیوا را در قالب زلال گنجانده و با بلاغت زلالشان بر اقتدار این سبک جهانی افزوده اند.
دادا بیلوردی